تبليغاتX
ستاره ی طلایی
 
انصافه که تا صبح گریه کنم؟

|+| نوشته شده توسط دیبا در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390  |
 
سلام

امروز نیومدم که مطلبی کپی کنم .  امروز اومدم که از دلم بنویسم .

یه قسمت از قلبم خالی شده . دارم حسش میکنم . دردی تو دلمه . . . . .

دردمو به کی بگم؟

اصلا چی بگم؟

چجوری بگم؟
صبح که بلند شم  حالم بهتره .

شب بخیر

|+| نوشته شده توسط دیبا در سه شنبه هجدهم بهمن 1390  |
 و عشق و عشق و عشق

عشق معجون غریبی است. همان قدر که می تواند کشنده باشد قادر است اکسیر زندگی هم باشد. همان قدر که زجر مردن از عشق نفس بر و خرد کننده است . خون گرمی که از ان توی رگ های ادمی جاری می شود زندگی دوباره ای است که جوان و پیر نمی شناسد و قلب ادم را در هر سنی ناخوداگاه در برابر خداوندی که خاللق عشق است خاضع می کند و شاکر خدایی که در چشم به هم زدنی می تواند بدبختی ها را خوشبختی و زندگی ها را زیر و رو کند

|+| نوشته شده توسط دیبا در سه شنبه پنجم شهریور 1387  |
 هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق
 
عاشق و طردش مي كنن
تو هيچ دلي جا نداره
كاش واسه بيراهه ي دل ، يه جا يه راه چاره بود
كاش كه علاجش عين قبل ، دعا و استخاره بود
كاش واسه هر عاشقي كه شبا پي ستارشه
تو دنيا محض دلخوشي ، يك شب پر ستاره بود
ضرب المثل دروغ مي گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش مي كنن
تو هيچ دلي جا نداره
آي عاشقاي بي گناه ، ما همه زرد و بي كسيم
تنهاييم عين آسمون ، آواره ايم عين نسيم
همه بايد ياد بگيريم كه مثل مجنون بزرگ
عاشق هر كسي بشيم ، آخر بهش نمي رسيم
ضرب المثل دروغ مي گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش مي كنن
تو هيچ دلي جا نداره
 
 
|+| نوشته شده توسط دیبا در جمعه یکم دی 1385  |
 

                                        

ای کاش! هیچگاه سر بر بالین سرد احساست نمی گذاشتم و قصه های پاییزی نگاهت را نمی خواندم. دلواپس زخم  دل واپسیهایت نمی شدم و کبوتر سپید  نوازش هایم را به اسمان بی خیال تو  تو نمی فرستادم

ای کاش! هیچگاه کاسه ی لبریز صداقتم را در سفره ی خشک و خالی نگاهت نمی گذاشتم و سادگی ام را ارزانی مهربانی های پوشالیت نمی کردم هیچگاه شاعر غزل های سنگین چشمانت نمی شدم و دوبیتی های سرما زده ی تو را مرور نمی کردم .چقدر بهار، را برای تو خواستم؛ اما.....تو نامهربان تر از ان بودی که بدانی برایت چه کردم و من چقدر دیر فهمیدم که ورق رنگ و رو رفته ی اندیشه هایت کاهی کاهی است اما.....با این همه دوستت دارم

 

                 

 گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم کنه
دیدم ندیدنت فقط می تونه که کورم کنه
گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم بری
دیدم تو گوشام جز صدات نیستش صدای دیگری
ندیدن و نشنیدنت عشقتو از یادم نبرد
فقط دونستم بی تو دل پرپر شد و گم شد و مرد
بعد از تو باغ و سبزه ها حتی یه غنچه گل نداد
همش میگفتم با خودم نکنه بمیرم و نیاد
این روزا محتاج توام من نمی گم دلم میگه
فردا اگه مردم نیا چه فایده نوش دارو دیگه

 

|+| نوشته شده توسط دیبا در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385  |
 
 
بالا